::آغازين وبلاگ::

 

درباره

 

پيوندهاي روزانه


آرشيو پيوندهاي روزانه

 

نوشته هاي پيشين

مرداد ۱۳۸۹

 

صفحات

1
2
3
4

 

پيوندها

لينكي ثبت نشده است

 

طراح قالب

 

پشتيباني

  RSS 

POWERED BY
farsblogs.COM

اعتراف معاويه به شايستگي علي اكبر (ع)

 

حضرت علي اكبر (ع) فرزند حسين بن علي بن ابيطالب(ع) و ليلي بنت ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي ، در اوايل خلافت عثمان بن عفان، يازدهم شعبان سال 33 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد و در سن 28 سالگي در كربلا به شهادت رسيد.
از نظر وجاهت وزيبايي، ملاحت و دلربايي، شبيه‌ترين مردم به رسول خدا(ص) بود. همچنين داراي صورت و سيرتى جذاب و طبع بلند، منظره مليح، داراى ادب و تربيت بى‌نظير، و پيوسته با خضوع و خشوع و با صلابت و بزرگوار بود.
علي اكبر همچنين داراي صداي خوشي بود به گونه اي كه گاهي كه اباعبداللّه الحسين(ع) براي صوت قرآن جدّ عزيزش دلتنگ مي‏شد، به علي مي‏فرمود: "علي جان! برايم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم."
او در ويژگى‌هاى معنوى و فضايل علمى و اخلاقي، رشد جسمى و اجتماعى و كمالات روحى و مناقب نفسانى و سجاياى ملكوتى در ميان تمام بنى هاشم و ياران پدر بزرگوارش امام حسين بن علي(ع) كم نظير بود. اين روحيه قوي و صفات شايسته، چنان ابهت و عظمت به علي اكبر داده بود كه افزون بردوستان، دشمنان اهل بيت نيز به برتري‏هايش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف مي‏كردند.
روزي معاويه از اطرافيانش پرسيد: "چه كسي در اين زمان براي خلافت مسلمانان برديگران برتري دارد و براي حكمراني بر مردم از ديگران سزاوارتر است؟" اطرافيان متملق به ستايش خليفه پرداختند و او را لايق اين منصب معرفي كردند. ولي معاويه گفت: "نه چنين نيست، اولي الناس بهذا الامرعلي بن الحسين بن علي، جدّه رسول اللّه و فيه شجاعة بني‏هاشم و سخاه بني اميه و رهو ثقيف؛ شايسته‏ترين افراد براي امر حكومت، علي اكبر فرزند حسين است كه جدّش رسول خدا است و شجاعت بني‏هاشم، سخاوت بني اميه و زيبايي قبيله ثقيف را در خود جمع كرده است."
شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا به ويژه در روز عاشورا تجلى كرد. از ميان خاندان هاشمي، نخستين كسي كه در كارزار كربلا به ميدان شتافت، علي اكبر بود. همچنين زماني كه امام حسين بن علي(ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، و خوابي به او دست داد و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و خداوند را حمد كرد، وقتي على اكبرسبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: "در خواب ديدم سوارى مى‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مى‏رود." علي اكبر پرسيد: "مگر ما بر حق نيستيم؟" امام فرمود: "چرا." علي اكبر عرض كرد: "فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين؛ پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!"
در پايان خوب است راجع به اينكه آيا حضرت على اكبر(ع) داراى خانواده و فرزندانى بوده است يا نه، مطلبي گفته شود كه با توجه به زيارت نامه هاي حضرت به نظر مي رسد كه ايشان نيز داراي عهد و عيال بوده اند.
زيارت نامه ايشان عبارت است از: "صلى الله عليك و على عترتك و اهل بيتك و آبائك و ابنائك." همچنين سفارش امام صادق (ع) به ابو حمزه ثمالى كه فرمود: "چون به قبر حضرت رسيدي، ضع خدك على القبر! و قل: صلى الله عليك يا ابا الحسن! " كه با توجه به اين فراز، ايشان فرزندى به نام "حسن" داشته است.
به علاوه طبق برخى روايات، نظير روايت "احمد بن نصر بزنطي"، حضرت على اكبر(ع)، ام ولد (كنيز) داشته است و از او صاحب فرزند بوده است.
گرچه برخى از علماى انساب تصريح كرده‌اند كه از آن بزرگوار اولادى نمانده و نسل امام حسين (ع) تنها از طريق امام چهارم حضرت سجاد(ع) ادامه پيدا كرده است.
منابع
- قصه كربلا
- مقاتل الطالبين
- ارشاد شيخ مفيد
- مصائب امام حسين(ع)
- ابصارالعين في انصارالحسين
منبع : باشگاه انديشه


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ساعت ۰۶:۲۴:۱۵ توسط ص.يونسي | 

علي اكبر (ع)؛ الگوي ايمان و ادب و شجاعت

 

يكي از بارزترين نمونه هاي كمال و اسوه هاي پاكي و مردانگي، «علي اكبر»، شهيد بزرگ حماسه ي عاشورا و فرزند با فضيلت سيدالشهدا(ع) است. سزاوار است كه از رهگذر آشنايي با شخصيت و ويژگي هاي اين جوان برومند و رشيد و باصلابت، از او درس جوان مردي و مقاومت و ايمان و ادب بياموزيم و نسلي را تربيت كنيم كه پوياي راه نوراني آن شهيد باشد.

دودمان پاك

حضرت علي اكبر (ع) مولود خانه ي امامت و پرورده ي دامان ولايت و نجابت است. تولد او در روز يازدهم شعبان سال 33 هجري در مدينه بوده است.(1) پدرش حسين بن علي (ع) و مادرش ليلي دختر «ابي مره» بود كه از خانداني جليل و با شرافت بود. به دليل اين كه او بزرگ ترين پسر سيدالشهدا بود، به علي اكبر مشهور شد. البته بعضي هم امام سجاد(ع) را پسر بزرگ امام حسين (ع) مي دانند.
تربيت شايسته ي امام حسين(ع) سبب شد كه علي اكبر به بهترين صفات كمال آراسته شود. عواملي همچون: اصالت خانوادگي، تربيت و وراثت، كسب علم و فضايل از عناصر تشكيل دهنده ي شخصيت هر كس است، در وجود و زندگي او فراهم بود. خلق و خوي او و رفتار و حركات و ادب و متانتش در حد اعلاي برجستگي و درخشندگي بود. آن گونه كه گفته و نوشته اند، رفتارش يادآور حركات و رفتار پيامبر خدا(ص) بود و همين سبب مي گشت تا در چهره ي او شخصيت پيامبر را مشاهده نمايند و با ديدن او ياد حضرت رسول (ص) را در ذهن ها زنده كنند. علي اكبر، نسخه اي برابر با اصل نسبت به رسول خدا و شاخه اي از آن شجره ي طيبه و ريشه ي پاك بود و وارث همه ي خوبي هاي خاندان عصمت و طهارت به شمار مي رفت.
الگوي شجاعت و ادب، اكبر
دردانه ي فاطمي نسب، اكبر
فرزند يقين، زنسل ايمان بود
پرورده ي دامن كريمان بود
جان، برخي نام ماندگارش باد
ياد ادبش نمي رود از ياد
آن يوسف حسن و ماه كنعاني
در خلق و خصال، احمد ثاني
آن شاهد بزم، سرو قامت بود
دريا دل و كوه استقامت بود(2)

فضايل

علي اكبر (ع)، از جواني مجموعه اي از خوبي ها و فضيلت ها و نمونه اي روشن از فضايل عترت پاك پيامبر بود. حتي كسي چون معاويه هم كه دشمن خاندان عصمت بود، به فضايل او اقرار داشت. روزي در حضور معاويه سخن از اين بود كه «رهبري ديني» شايسته ي كيست؟ حاضران گفتند: تو شايسته تريني. ولي خود معاويه گفت: نه، چنين نيست. علي فرزند حسين بن علي(ع) شايسته ترين است، چرا كه هم از نسل پيامبر است، هم شجاعت بني هاشم در او جلوه گر است، هم سخاوت بني اميه!...(3) البته سخاوت بني اميه ادعاي بي اساس است. وقتي از زبان دشمن چنين اعترافي شنيده شود، دوستان چه خواهند گفت؟ اين كه معاويه در شام، درباره ي او چنين تعبيراتي را بر زبان جاري مي كند، نشانه ي آن است كه آوازه ي كمالات او فراتر از حجاز رفته بود.
رابطه ي سرشار از ادب و احترام علي اكبر (ع) به پدر و علاقه و محبت پدر به فرزند، در همه ي مراحل زندگي اين دو الگوي فضيلت وجود داشت و نهايت و اوج آن، در صحنه ي عاشورا ديده مي شود كه به آن اشاره مي كنيم.

در ركاب پدر

تربيت ولايي و تأديب شايسته، سبب شده بود علي اكبر همواره در خدمت و اطاعت پدر بزرگوارش باشد و در نهايت ادب، گوش به فرمان و آماده ي جان نثاري شود.
وقتي حادثه ي قيام اباعبدالله(ع) پيش آمد و امام براي مبارزه با فساد و طغيان امويان، از بيعت با آنان خودداري كرد و از مدينه خارج شد، علي اكبر در ركاب و همراه پدر بود و پس از اقامت چند ماهه در مكه، چون امام تصميم گرفت به سمت كوفه و كربلا حركت كند، علي اكبر هم با صلابت و ايمان و عشق، در اين كاروان شهادت حضور يافته بود. سخنانش در طول راه تا رسيدن به كربلا و نقشي كه در آن حماسه داشت، ستودني است.
به نقل تواريخ، وقتي كاروان حسيني به منزلگاه «قصر بني مقاتل» رسيد، پس از استراحتي كوتاه و برداشتن آب، در مسير حركت يك لحظه خواب چشمان حسين بن علي (ع) را گرفت، وقتي بيدار شد، فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون، و الحمد لله رب العالمين». سه بار اين جمله را تكرار كرد كه به طور ضمني اشاره به حادثه ي تلخ و مصيبت و شهادت داشت.
علي اكبر كه سوار بر اسب بود، با شنيدن اين ذكر (استرجاع) نزد پدر آمد و گفت: پدر جان، جانم به فدايت، براي چه استرجاع گفتي و خدا را حمد كردي؟
امام حسين (ع) فرمود: سر بر روي زين اسب نهاده بودم كه لحظه اي به خواب رفتم. سواري را ديدم كه مي گفت: اين گروه سير مي كنند، مرگ هم در پي آنان روان است. فهميدم كه در اين سفر به شهادت خواهيم رسيد.
پرسيد: پدر جان، مگر ما بر حق نيستيم؟
فرمود: چرا فرزندم، قسم به خدايي كه بازگشت همگان به سوي اوست، ما بر حقيم.
علي اكبر گفت: پس، ديگر چه باك از مردن در راه حق؟
حسين بن علي(ع) فرمود: خدا جزاي خير به تو بدهد؛ بهترين پاداشي كه به فرزندي نسبت به پدرش مي دهند.(4)
پس از چند روز، با محاصره ي فرات از سوي دشمن، ياران امام و خيمه گاه در مضيقه ي بي آبي قرار گرفتند. هر چه به عاشورا نزديك تر
مي شد، فشار كمبود آب بيشتر مي شد و برداشت آب از فرات مشكل تر مي گشت.
روز هشتم محرم، امام حسين(ع) علي اكبر را همراه سي سوار براي آوردن آب به شريعه ي فرات فرستاد تا با شكستن حلقه ي محاصره، آب به خيمه ها بياورند. گرچه هدف، صرفا آوردن آب بود، ولي اين هدف جز با درگيري با سپاه خصم و مأموران عمرسعد، ميسر نبود.
آن گروه، صفوف دشمن را متفرق ساختند و وارد فرات شدند، مشك ها را پر از آب كرده به سوي خيمه ها حركت كردند. در برگشت نيز با سربازان كوفه درگير شدند و با دلاوري و شهامتي كه از خود نشان دادند، توانستند با موفقيت آب را به خيمه گاه برسانند.(5)

در شب عاشورا

براي ياران امام حسين(ع) به ويژه جوانان بني هاشم، شب عاشورا شبي ارجمند و سرنوشت ساز و لحظه ي تجلي عشق و ايمان بود. جوانان هاشمي يكديگر را سفارش مي كردند كه فردا بايد با استفاده از اين فرصت طلايي، بزرگ ترين حماسه ي فداكاري را در راه عقيده و حمايت از امام بيافرينند.
علي اكبر از جمله ي كساني بود كه اصرار داشت در نبرد فردا و در ميدان حق، پيش تاز باشد. وقتي سيد الشهدا (ع) خطاب به آن جمع دليران مؤمن فرمود: «تاريكي شب شما را فرا گرفته است، بيعتم را از شما برداشتم، از تاريكي شب استفاده كنيد و متفرق شويد و هر كدامتان دست كسي از خاندانم را بگيريد و برويد، اين قوم در پي من هستند و اگر به من دست يابند با كس ديگر كاري ندارند»؛ اين سخنان عكس العمل هاي خاصي را برانگيخت و جوانان و اصحاب، هر كدام با كلامي ابراز وفاداري و استقامت و آمادگي براي شهادت كردند.
اولين سخن را ابوالفضل العباس و علي اكبر بيان كردند و گفتند:
چرا چنين كنيم؟ هرگز مباد كه پس از تو زنده بمانيم. سپس جوانان بني هاشم سخناني درمورد ماندن و فداكاري كردن تا مرز شهادت بر زبان آوردند.(6)
ياران و بستگان امام، آن شب تا سحر با شوق شهادت به عبادت و تهجد و آماده سازي خويش براي نبرد فردا مشغول بودند و علي اكبر هم در خدمت پدر و گوش به فرمان بود و براي دميدن خورشيد عاشورا لحظه شماري مي كرد تا از پيش گامان جهاد و شهادت باشد و سخني را كه در راه آمدن به كربلا به پدرش گفته بود (اگر ما بر حقيم، پس باكي از مرگ نداريم) به اثبات برساند.

عاشورا، روز حماسه

خورشيد عاشورا دميد، نبرد ميان جبهه ي حق و باطل آغاز شد. يكايك اصحاب امام به ميدان رفتند و شهيد شدند. وقتي هيچ كس از آنان باقي نماند، نوبت به جوانان بني هاشم رسيد تا پاي در ميدان بگذارند.
علي اكبر، جواني رشيد و شجاع، خوش سيما و خوش سخن بود و گفتار و حركاتش همه را به ياد پيامبر خدا (ص) مي انداخت. به حضور امام حسين (ع) آمد و از پدر اذن ميدان خواست. پدر هم اجازه داد. سوار بر اسب شد و آهنگ رفتن به ميدان كرد. پدر و پسر با هم خداحافظي كردند، اما امام، با نگاهش جوان رشيد خود را زيرنظر داشت و با حسرتي دردناك و در عين حال با شوقي فراوان به قد و بالاي فرزند نگاه مي كرد؛ نگاه كسي كه از بازگشت او مأيوس باشد.
حسين بن علي (ع) دست زير محاسن خود برد، نگاهش را به آسمان متوجه ساخت و با سخناني كه نشان دهنده ي جايگاه والاي علي اكبر و محبت پدر به اين فرزند دلاور بود، چنين گفت:
«خدايا! شاهد باش كه شبيه ترين مردم به پيامبرت در چهره و گفتار و منطق و عمل را به سوي اين قوم فرستادم. ما هرگاه مشتاق پيامبرت مي شديم، به سيماي اين جوان نگاه مي كرديم. خدايا! بركات زمين را از اين قوم بگير و جمعشان را پراكنده و متلاشي كن، اينان ما را دعوت كردند تا ياري مان كنند، ولي با جنگ و قتالشان بر ما تعدي و تجاوز كردند.»(7)
آن گاه علي اكبر به ميدان شتافت، در حالي كه هيبت پيامبر و شجاعت علي و استواري حمزه و بزرگ منشي حسين بن علي را داشت.
در معرفي خود رجز مي خواند و به آن رو به صفتان حمله مي آورد. رجزهاي حماسي او چنين بود:
«من علي، فرزند حسين بن علي هستم، از گروهي كه جد پدرشان پيامبر خداست. به خدا سوگند، هرگز نبايد ناپاك ناپاك زاده بر ما حكومت كند. من با اين نيزه و شمشير، در دفاع از حق و ياري پدرم، آن قدر با شما خواهم جنگيد كه نيزه ام خم شود و شمشيرم كند گردد. بر شما ضربت خواهم زد، ضربتي شايسته ي يك جوان هاشمي علوي.»
علي اكبر نبردي شجاعانه كرد و گروه بسياري را بر خاك هلاكت افكند. ضربات و حمله هاي او چنان كاري بود كه سپاه دشمن را به هراس افكند، به نحوي كه هنگام حمله ي او، صداي «الحذر، الحذر» (مواظب باشيد) از نيروهاي دشمن برمي خاست. رزم پرشور او، در آن هواي گرم و با لبي تشنه در آن نيم روز داغ، آن هم با سلاح و تجهيزات سنگين او را به شدت خسته و بي تاب كرد. لحظه اي دست از جنگ كشيد و به خيمه گاه آمد تا آبي بنوشد و نيروي تازه اي بيابد، ولي در خيمه ها آب نبود و حسين تشنه تر از علي اكبر بود.
امام به او فرمود: پسرم! بر حضرت محمد و علي (ع) و بر من سخت و ناگوار است كه از من كمك و آب بخواهي و ياري تو برايم ميسر نباشد. سپس از وي خواست دوباره به ميدان برود و بجنگد و اظهار اميدواري كرد كه از دست رسول خدا (ص) سيراب شود.

شهادت سرخ

حضرت علي اكبر، چند بار رفت و برگشت و در هر نوبت، رزمي نمايان كرد و در نهايت در حلقه ي محاصره ي سپاه دشمن قرار گرفت و از هر طرف بر پيكر او ضربه زدند و آن قدر مجروح شد و خون از بدنش رفت كه بر زمين افتاد.
ستاره اي بود كه بر خاك افتاد. حسين (ع) با شتاب خود را به علي اكبر رساند و سر او را بر زانو گرفت و خاك و خون از چهره و چشم فرزند زدود. علي اكبر در آخرين لحظات، چشم خويش را گشود و به سيماي سالار شهيدان نگاه كرد و ... جان باخت، در حالي كه حدود 27 سال از سن او مي گذشت.
حسين (ع) كه اين قرباني را در راه خدا داده بود، در پيش گاه خدا سربلند و مفتخر بود. خم شد و صورت بر صورت خونين پسر گذاشت. سپس از جوانان هاشمي كمك خواست تا جسد آن شهيد را از ميدان به عقب منتقل كنند و در خيمه ي مخصوص شهدا قرار دهند.(8)

حادثه ي عاشورا به پايان رسيد.

سه روز بعد، وقتي امام سجاد(ع) براي دفن پيكر امام و شهدا از كوفه به كربلا آمد و بدن مطهر امام حسين (ع) را به خاك سپرد، جسد فرزندش علي اكبر را هم پايين پاي آن حضرت دفن كرد.
اين كه ضريح امام حسين(ع) شش گوشه دارد، دو گوشه ي جدا در پايين پا، محل دفن علي اكبر را نشان مي دهد. امروز هر كس سالار شهيدان را زيارت مي كند، اين جوان با ايمان را هم زيارت مي كند. هر كس بر حسين بن علي (ع) سلام مي دهد بر «علي بن الحسين» هم سلام مي دهد.
علي اكبر، جانبازي و فداكاري را در كربلا به اوج رساند و حمايت از حجت الهي و امام زمان خويش را به خوبي انجام داد و براي همه ي جوانان در همه ي تاريخ، يك الگوي ايمان و جهاد و مبارزه و شهادت باقي ماند.
در راه خدا ذبيح دين گرديد
بر حلقه ي عاشقان نگين گرديد
داغش كمر حسين را بشكست
با خون سرش حناي خونين بست
ديباچه ي داستان حق، اكبر
قرباني آستان حق، اكبر(9)

پي نوشت :

1- عبدالرزاق المقرم، علي الاكبر، ص 12.
2- جواد محدثي، برگ و بار، ص 134.
3- مقاتل الطالبيين، ص 31. بعضي هم اين سخن را درباره ي علي بن الحسين امام سجاد (ع) دانسته اند.
4- ارشاد مفيد، ص 226 و عبدالرزاق المقرم، علي الاكبر، ص 69.
5- عبدالرزاق المقرم، علي الاكبر، ص 71.
6- همان، ص 74.
7- بحارالانوار، ج 45، ص 43.
8- همان، ص 44.
9- جواد محدثي، برگ و بار، ص 134.

منبع:مجله ي معارف اسلامي شماره 71


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ساعت ۰۶:۲۳:۳۵ توسط ص.يونسي | 

علي اكبر حسين (ع)؛ اولين شهيد كربلا

 

علي ابن الحسين « علي اكبر » و ويژگيها

« علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب »، در اوايل خلافت عثمان بن عفان به دنيا آمد. وي از جدش علي بن ابي طالب عليه السلام روايت نموده است: مادرش« ليلي» دختر« ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي » است.
علي اكبر، در گفتار و وجاهت و تناسب اندام و خلق و خوي همانند جدش رسول خدا بوده است.
روزي معاويه از اطرافيان خود پرسيد: به نظر شما چه كسي سزاوارتر است به خلافت؟ اطرافيان پاسخ دادند: تو. معاويه گفت: نه سزاوارترين مردم به خلافت علي بن الحسين است؛ چرا كه جدش رسول خداست و در وي شجاعت بني هاشم، سخاوت بني اميه و زيبايي ثقيف موج مي زند.
كنيه آن حضرت « ابوالحسن » و لقبش علي اكبر است. زيرا بنابر صحيح ترين اقوال درباره سن آن حضرت، وي بزرگترين فرزند امام حسين عليه السلام است. برخي سن مبارك ايشان در هنگام شهادت بيست و پنج سال نوشته اند. ولي اين قول مشهورتر است .
از بني هاشم علي اكبر اولين كسي است كه در كربلا به شهادت رسيده است.

خواب امام حسين عليه السلام و پرسش علي اكبر

در توقفگاه قصر بني مقاتل، امام حسين عليه السلام به جوانان خاندان خود دستور داد آب بردارند و سپس در آخر شب به كاروان دستور حركت داد. امام همچنان كه بر روي اسب بود، اندك خوابي او را فرا گرفت و پس از اين كه بيدار شد، چند بار گفت:« انالله و انا اليه راجعون و الحمدلله رب العالمين »
فرزندش علي اكبر پيش آمد و گفت:« اي پدر، چرا حمد خدا به جا آوردي و « انا لله و انا اليه راجعون » گفتي؟ »
فرمود:« پسرم. لحظه‌اي به خواب رفتم و در خواب، اسب سواري را ديدم كه مي‌گفت:« اين گروه مي‌روند و مرگ نيز به سوي آنها مي رود.»
دانستم كه او همان جان ماست كه خبر مرگ ما را مي‌دهد.»
علي اكبر گفت:« پدر جان! خداوند براي ما بدي پيش نياورد. مگر ما بر حق نيستيم؟»
فرمود:« چرا، سوگند به آن خدايي كه بازگشت بندگان به سوي اوست، ما بر حق هستيم.»
علي اكبر گفت:« پس باكي نداريم از اين كه بر حق بميريم.»
امام حسين عليه السلام به او فرمود:« خدايت بهترين پاداشي كه فرزند از پدر خود مي برد به تو عنايت كند.»
مرگ اگر مرد است گو نزد من آي *** تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من از او عمري ستانم جاودان *** او زمن دلقي ستاند رنگ رنگ

مبارزات حضرت علي اكبر در روز عاشورا

علي اكبر در روز عاشورا پس از آن كه از پدرش اجازه مبارزه گرفت، به سپاه كوفه حمله كرد، و چنين رجز خواند:« من علي، پسر حسين فرزند علي هستم. به خدا سوگند كه ما به رسول خدا از همه كس نزديك تريم. آن قدر با نيزه با شما بجنگم كه نيزه ام خم شود.
از پدرم حمايت مي كنم و با شمشير بر شما ضربتي فرود مي آورم كه زيبنده جوان هاشمي علوي است. پسر زياد كجا و حكم‌كردن درباره ما كجا.»
وي چندين بار بر سپاه دشمن تاخت و بسياري از سپاهيان كوفه را كشت.
روايت شده است كه آن بزرگوار با اين كه تشنه بود، 120 نفر را كشت. آن گاه نزد پدر آمد و در حالي كه زخم هاي زيادي برداشته بود، گفت:« اي پدر، عطش مرا كشت و سنگيني سلاح مرا به زحمت انداخت. آيا جرعه آبي هست كه توان ادامه رزميدن با دشمنان را پيدا كنم؟» امام عليه السلام گريست و فرمود:«آه، پسرم! اندكي ديگر به مبارزه خود ادامه بده. ديري نمي گذرد كه جد بزرگوارت، رسول خدا، را زيارت كني، و او تو را از آبي سيراب كند كه هرگز احساس تشنگي نكني.»
برخي از مورخان نوشته اند امام عليه السلام به او فرمود:« پسرم! زبان خود را نزديك بيار!» و سپس زبان او را در دهان گرفت و مكيد، آن‌گاه انگشتري خود را به او داد و فرمود:« آن را در دهان بگذار و به سوي دشمن بازگرد. اميدوارم كه هنوز روز به پايان نرسيده، جدّت رسول خدا جامي به تو بنوشاند كه هر گز تشنه نگردي.»
علي اكبر به ميدان بازگشت و اين رجز را خواند:« جنگ است كه جوهر مردان را آشكار مي سازد. درستي ادعاها پس از جنگ ظاهر مي‌شود. به خداي عرش سوگند، كه از شما جدا نگردم مگر آن كه تيغ‌هاي شما غلاف شود.»
و همچنان رزميد تا آن كه تعداد افرادي كه به دست او به هلاكت رسيدند به 200 نفر رسيد.

كيفيت شهادت حضرت علي اكبر

پس از حملات پي در پي علي اكبر به سپاه دشمن و كشته شدن بسياري از آنان، دشمن از كثرت كشته شدگان به خروش آمده بود.
لشگريان عمر بن سعد از كشتن علي بن الحسين پرهيز مي كردند، ولي « مرة بن منقذ عبدي » كه از دلاوري هاي او به تنگ آمده بود، گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر اين جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم!
پس علي اكبر به او رسيد در حالي كه بر آن سپاه حمله ور بود. مرة بن منقذ راه را بر او گرفت و با نيزه اي او رااز اسب بر زمين انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشير پاره اش كردند!
بعضي نقل كرده اند كه مرة بن منقذ ابتدا با نيزه به پشت او زد و بعد با شمشير ضربتي به فرق آن بزرگوار وارد كرد كه فرق مباركش شكافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولي اسب كه ظاهراً خون روي چشمانش را گرفته بود او را در ميان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مباركش را پاره پاره كرد.
در اين هنگام بود كه فرياد زد: السلام عليك يا ابتاه! اين جدم رسول خداست كه مرا سيراب كرد و او امشب در انتظار توست.
تو را سلام مي رساند و مي گويد: در آمدنت به نزد ما شتاب كن. و آن گاه فرياد زد و به شهادت رسيد.

امام حسين و خاندانش در سوگ حضرت علي اكبر

روز عاشورا پس از شهادت علي اكبر، امام حسين عليه السلام بر بالين فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت:« خدا بكشد گروهي را كه تو را كشتند، گستاخي را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شكستند. پس از تو خاك بر سر دنيا باد!» صداي گريه امام بلند شد، به گونه اي كه كسي تا آن زمان نشنيده بود.
آن گاه سر علي را بر دامان گرفت و در حالي كه خون از دندان‌هايش پاك مي‌كرد، بر صورتش بوسه زد و گفت:« فرزندم! تو از محنت دنيا آسوده شدي و به سوي رحمت جاودانه حق رهسپار گشتي. پدرت پس از تو تنها مانده است، ولي به زودي به تو ملحق خواهد شد.»
در اين هنگام زينب كبري با شتاب از خيمه بيرون آمد، در حالي كه فرياد مي زد:« اي برادرم، و اي پسر برادرم!» و خود را بر روي علي اكبر افكند.
امام حسين عليه السلام او را بلند كرد و به خيمه بازگرداند، و به جوانان دستور داد جسد علي را از ميدان بيرون ببرند. آنان پيكر علي اكبر را در برابر خيمه اي كه در مقابل آن مبارزه مي كردند بر زمين نهادند.
امام حسين عليه السلام محزون و دلشكسته به خيمه بازگشت. سكينه پيشش آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او را به دخترش داد. سكينه در حالي كه فرياد مي‌زد، خواست از خيمه خارج شود. امام حسين عليه السلام اجازه نداد و فرمود:« اي سكينه! تقواي خدا پيشه كن و شكيبا باش!»
سكينه گفت:« اي پدر! كسي كه برادرش را كشته اند چگونه صبر كند؟!»
منابع:
قصه كربلا، ص 332
مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 31
نفس المهموم، ص 308
ابصار العين، ص 21
لهوف، ص 48
ذريعه النجاة، ص 128
ارشاد مفيد، ج 2، ص 107
الدمعه الساكبه، ج 4، ص 332.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ساعت ۰۶:۲۲:۳۹ توسط ص.يونسي | 

گفتگوي پدر و پسر در روز عاشورا

 

راويان واقعه كربلا نوشته اند تا اصحاب زنده بودند، تا يك نفرشان هم زنده بود، خود آنها اجازه ندادند يك نفر از اهل بيت پيغمبر، از خاندان امام حسين عليه السلام، از فرزندان، از برادرزادگان، از برادران، از عموزادگان، به ميدان برود. مي گفتند آقا اجازه بدهيد ما وظيفه مان را انجام بدهيم، ما وقتي كشته شديم خودتان مي دانيد. اهل بيت پيغمبر منتظر بودند كه نوبت آنها برسد. آخرين فرد از اصحاب اباعبدالله كه شهيد شد يك مرتبه ولوله اي در ميان جوانان خاندان پيغمبر افتاد. همه از جا حركت كردند. نوشته اند: فجعل يودع بعضهم بعضا شروع كردند با يكديگر وداع كردن و خداحافظي كردن، دست به گردن يكديگر انداختن، صورت يكديگر را بوسيدن.
از جوانان اهل بيت پيغمبر اول كسي كه موفق شد از اباعبدالله كسب اجازه بكند، فرزند جوان و رشيدش علي اكبر بود كه خود اباعبدالله درباره اش شهادت داده است كه از نظر اندام و شمايل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبيه ترين مردم به پيغمبر بوده است. سخن كه مي گفت گويي پيغمبر است كه سخن مي گويد. آنقدر شبيه بود كه خود اباعبدالله فرمود: خدايا خودت مي داني كه وقتي ما مشتاق ديدار پيغمبر مي شديم، به اين جوان نگاه مي كرديم، آيينه تمام نماي پيغمبر بود. اين جوان آمد خدمت پدر، گفت پدر جان به من اجازه جهاد بده. درباره بسياري از اصحاب، مخصوصا جوانان ، روايت شده كه وقتي براي اجازه گرفتن پيش حضرت مي آمدند، حضرت به نحوي تعلل مي كرد، مثل داستان قاسم كه مكرر شنيده ايد، ولي وقتي كه علي اكبر مي آيد و اجازه ميدان مي خواهد، فقط سرخودشان را پائين مي اندازند. جوان روانه ميدان شد:
نوشته اند اباعبدالله در حالي كه چشمهايش حالت نيم خفته به خود گرفته بود،'' ثم نظر اليه نظر آئس''، (اللهوف ص 47) به او نظر كرد مانند نظر شخص نااميدي كه به جوان خودش نگاه مي كند. نا اميدانه نگاهي به جوانش كرد، چند قدمي هم پشت سر او رفت، اينجا بود كه گفت خدايا! خودت گواه باش كه جواني به جنگ اينها مي رود كه از همه مردم به پيغمبر تو شبيه تر است. جمله اي هم به عمر سعد گفت، فرياد زد بطوري كه عمر سعد فهميد: «يا بن سعد قطع الله رحمك» اللهوف ص 47، مقتل علي اكبر (مقرم) ص 76، مقتل الحسين مقرم ص 321، مقتل الحسين خوارزمي ج 2 ص 30، بحار الانوار ج 45 ص 43) خدا نسل ترا قطع كند كه نسل مرا از اين فرزند قطع كردي. بعد از همين دعاي اباعبدالله، دو سه سال بيشتر طول نكشيد كه مختار عمر سعد را كشت و حال آنكه پس از آن پسر عمر سعد در مجلس مختار شركت كرده بود، براي شفاعت پدرش. سر عمر سعد را آوردند در مجلس مختار در حالي كه روي آن پارچه اي انداخته بودند، آوردند و گذاشتند جلوي مختار، حالا پسر او آمده براي شفاعت پدرش. يك وقت به پسر گفتند آيا سري را كه اينجاست مي شناسي؟ وقتي آن پارچه را برداشت، ديد سر پدرش است، بي اختيار از جا حركت كرد، مختار گفت او را به پدرش ملحق كنيد.
اين طور بود كه علي اكبر به ميدان رفت. مورخين اجماع دارند كه جناب علي اكبر با شهامت و از جان گذشتگي بي نظيري مبارزه كرد. بعد از آن كه مقدار زيادي مبارزه كرد، آمد خدمت پدر بزرگوارش كه اين جزء معماهاي تاريخ است كه مقصود چه بوده و براي چه آمده است؟ گفت پدر جان "العطش" تشنگي دارد مرا مي كشد، سنگيني اين اسلحه مرا خيلي خسته كرده است، يك ذره آب اگر به كام من برسد، نيرو مي گيرم و باز حمله مي كنم. اين سخن جان اباعبدالله را آتش مي زند. مي گويد پسر جان! ببين دهان من از دهان تو خشكتر است، ولي من به تو وعده مي دهم كه از دست جدت پيغمبر آب خواهي نوشيد. اين جوان مي رود به ميدان و باز مبارزه مي كند.
مردي است به نام حميدبن مسلم كه به اصطلاح راوي حديث است. مثل يك خبرنگار در صحراي كربلا بوده است. البته در جنگ شركت نداشته ولي اغلب قضايا را او نقل كرده است. مي گويد: كنار مردي بودم. وقتي علي اكبر حمله مي كرد همه از جلوي او فرار مي كردند. او ناراحت شد، خودش هم مرد شجاعي بود، گفت قسم مي خورم اگر اين جوان از نزديك من عبور بكند، داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت. من به او گفتم تو چكار داري، بگذار بالاخره او را خواهند كشت. گفت خير. علي اكبر كه آمد از نزديك او بگذرد، اين مرد او را غافلگير كرد و با نيزه محكمي آنچنان به علي اكبر زد كه ديگر آن توان از او گرفته شد به طوري كه دستهايش را انداخت به گردن اسب، چون خودش نمي توانست تعادل خود را حفظ كند.
در اينجا فرياد كشيد: « يا ابتاه هذه اجدي رسول الله» (بحار الانوار ج 45 ص 44، مقتل الحسين خوارزمي ج 2 ص 31، مقتل الحسين مقرم ص 324، مقتل العواصم ص 95) پدر جان الان دارم جد خودم را به چشم دل مي بينم و شربت آب مي نوشم. اسب، جناب علي اكبر را در ميان لشكر دشمن برد، اسبي كه در واقع ديگر اسب سواري نداشت. رفت در ميان مردم. اينجا است كه جمله عجيبي را نوشته اند. نوشته اند: « فاحتمله الفرس الي عسكر الاعداء فقطعوه بسيوفهم اربا اربا» پس آب پيكر (حضرت علي اكبر) را در طرف لشگر دشمن حمل نمود، پس دشمنان پيكر آن حضرت را قطعه قطعه كردند. (مقتل الحسين مقرم ص 324، مقتل العواصم ص 95، بحار الانوار ج 45 ص 44، مقتل الحسين خوارزمي ج 2 ص 31، و اين عبارت با مضامين مختلف در اعلام الوري ص 242، في رحاب ائمه اهل البيت ج 3 ص 127، الكامل في التاريخ ج 4 ص 74، مناقب ابن شهر آشوب ص 109، اللهوف ص 48، ارشاد شيخ مفيد ص 239 نقل شده است).
منبع:كتابخانه طهور


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ساعت ۰۶:۲۱:۵۵ توسط ص.يونسي | 

سيماي حضرت علي اكبر (ع)

 

حضرت علي اكبر (عليه السلام) فرزند ابي عبدالله الحسين(عليه السلام) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (عليه السلام) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2)
او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) نسبت دارد . ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(عليه السلام)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است. (3)
نقل است روزي علي اكبر(عليه السلام) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(عليه السلام) نزد اباعبدالله الحسين (عليه السلام) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
درباره شخصيت علي اكبر(عليه السلام) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (عليه السلام) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (4)
در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.(5) اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (عليه السلام) و در دامن مهرانگيز پدرش امام حسين(عليه السلام) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.
امام حسين (عليه السلام) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.
به هر روي علي اكبر(عليه السلام) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(عليه السلام)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(عليه السلام) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(عليه السلام) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(عليه السلام) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(عليه السلام) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (عليه السلام) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،
گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(عليه السلام) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(عليه السلام) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:
أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن بيت الله آولي يا لنبيّ
أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ
وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي
وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. (7)
علي اكبر(عليه السلام) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(عليه السلام) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا.(8)
(فرز ندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا)
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.(9)
اما از اين كه وي از امام زين العابدين(عليه السلام)، فرزند ديگر امام حسين(عليه السلام) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(عليه السلام) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(عليه السلام) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...(10)مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.

پى نوشت ها:

1. مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج 5، ص 388.
2. أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علي مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهاني)، ص 52.
3. مقاتل الطالبين، ص 52؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج 1، ص 373 و ص 464.
4. منتهي الامال ، ج 1، ص
5. مقاتل الطالبين، ص 53.
6. منتهي الآمال، ج 1، ص 375؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 459
7. منتهي الآمال، ج 1، ص 375
8. همان
9. همان و الارشاد، ص 458
10. نسب قريش (مصعب عبن عبدالله زبيري)، ص 85، الطبقات الكبري (محمد بن سعد زهري)، ج 5، ص 211 و برگرفته از سايت تبيان مي باشد.

منبع:سايت ليله القدر


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ساعت ۰۶:۲۱:۰۴ توسط ص.يونسي |